فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد

+ نوشته شده توسط baran در جمعه هشتم فروردین 1393 و ساعت 16:59 |
سعدی می گويد درويشی كوزه پر از روغنی داشت كه بالای سرش بود.شبی تنها شد، در حالي كه به عصايش تكيه داده بود به فكر فرو رفت وبا خود گفت: فردا اين كوزه روغن را می‌ فروشم و به جاي آن گوسفندي مي خرم.بعد فكر كردكه اين گوسفند سال ديگر دوتا گوسفند مي شود وسال بعدش چهار گوسفندو....خلاصه اينكه با تخيّل وتوّهم براي خود گله گوسفندي تهيه كرد.بعد گفت: ازاين گله گوسفند قصري خواهم ساخت،زني مي گيرم،كلفتي استخدام مي كنم، وجاهتي كسب مي كنم،روزي اگر نوكرم با من مخافت كردوحرف مرا گوش نكرد، با اين عصا بر سرش مي زنم .دراينجا قوه خيال،عصاي درويش رابالا بردتابر سر نوكرش بكوبد،اما عصا به كوزه پر ازروغن خورد وكوزه شكست وروغن ها برسرش ريخت!1 رسول اكرم(ص) مي فرمايد:«اِنَّ اَخْوَفَ مااَخافُ عَلي اُمَّتِيَ الْهوي وَطُولُ الاَمَلِ; بيشتر چيزی كه برامت خويش ازآن هراس دارم ،خواهش نفس وآرزوي دراز است»2
+ نوشته شده توسط baran در جمعه یکم فروردین 1393 و ساعت 16:57 |
امام حسين (ع)فرمود : خداوندا! تو آگاهی كه آنچه به دست ما صورت گرفت نه به طمع پادشاهی‌ وجاه بود،نه به طلب ثروت ومال ، بلكه ما خواستيم تا نشانه های راه دينت راارائه دهيم ودر شهرهای تو اصلاح را آشكار كنيم،باشد كه بندگان مظلوم توروی آسايش و امنيت ببينند وآسوده خاطربه طاعت تو برخيزد وفرائض وسنت های‌ توعملی‌ گردد. «تخف العقول ،ص168»
+ نوشته شده توسط baran در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 و ساعت 7:21 |
a

سعدی می گويد درويشی كوزه پر از روغنی داشت كه بالای  سرش بود.شبی تنها شد، در حالي كه به عصايش تكيه داده بود به فكر فرو رفت وبا خود گفت: فردا اين كوزه روغن را می‌ فروشم و به جاي آن گوسفندي مي خرم.بعد فكر كردكه اين گوسفند سال ديگر دوتا گوسفند مي شود وسال بعدش چهار گوسفندو....خلاصه اينكه با تخيّل وتوّهم براي خود گله گوسفندي تهيه كرد.بعد گفت: ازاين گله گوسفند قصري خواهم ساخت،زني مي گيرم،كلفتي استخدام مي كنم، وجاهتي كسب مي كنم،روزي اگر نوكرم با من مخافت كردوحرف مرا گوش نكرد، با اين عصا بر سرش مي زنم .دراينجا قوه خيال،عصاي درويش رابالا بردتابر سر نوكرش بكوبد،اما عصا به كوزه پر ازروغن خورد وكوزه شكست وروغن ها برسرش ريخت!1
رسول اكرم(ص) مي فرمايد:«اِنَّ اَخْوَفَ مااَخافُ عَلي اُمَّتِيَ الْهوي وَطُولُ الاَمَلِ
; بيشتر چيزی كه برامت خويش ازآن هراس دارم ،خواهش نفس وآرزوي دراز است»2

+ نوشته شده توسط baran در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 و ساعت 6:25 |

امام حسين (ع)فرمود : خداوندا! تو آگاهی كه آنچه به دست ما صورت گرفت نه به طمع پادشاهی‌ وجاه بود،نه به طلب ثروت ومال ، بلكه ما خواستيم تا نشانه های راه دينت راارائه دهيم ودر شهرهای تو اصلاح را آشكار كنيم،باشد كه بندگان مظلوم توروی آسايش و امنيت ببينند وآسوده خاطربه طاعت تو برخيزد وفرائض وسنت های‌ توعملی‌ گردد.


«تخف العقول ،ص168»

+ نوشته شده توسط baran در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 و ساعت 5:50 |

ابن اثير مي گويد:امام موسی بن جعفر (ع) بدان جهت كاظم (فرو برنده غضب) نام گرفت كه همواره به كسانی كه به اوبدی می نمودند،نيكی می نمود;اين سيره وعادت  هميشگی وی  بود.

«كامل ابن اثير،ج6،ص164»

+ نوشته شده توسط baran در سه شنبه یکم مرداد 1392 و ساعت 19:8 |

حضرت علی (ع) فرمود:به خدا سوگند اقليم های هفت گانه  زمين را به هر چه در زير  آسمان آنهاست به من دهند تا خدا رادر حد گرفتن پوست جوی ازدهان موری نافرمانی كنم،نخواهم كرد،چرا كه اين دنيای شما درنزد من از برگ نيم جويده ای دردهان ملخی ناچيز تر است.علی را بانعمت  های فناپذير ولذت های گذرا وناپايدارچه كار!

«نهج البلاغه، الخطب :222»

+ نوشته شده توسط baran در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 و ساعت 10:24 |

امام باقر(ع) فرمود: پدرم علی بن الحسين (ع)هيچ گاه نعمتی‌ راياد نمی كرد جزاينكه  سجده شكرانجام می داد و آيه ای ازكتاب خدا را نمی خواند كه دارای سجده بود مگر اينكه سجد می كرد وهر گاه خداوند مكر حيله گری يا خطری رااز او برطرف می‌ كرد سجده شكر به جا می آورد وهروقت از نماز فارغ می شد بين دو نفر اصلاح كند سجده می كرد وطوری‌بود كه اثر سجده در تمام اعضای هفتگانه سجده او نمايان بود;از اين جهت او«سجاد»ناميده شد.

«بحارالا نوار،ج46»

+ نوشته شده توسط baran در جمعه ششم اردیبهشت 1392 و ساعت 10:19 |

 

روزی مردی ازخدا دوچیز خواست
یک گل ویک پروانه

اماچیزی که خدا به او بخشید یک کاکتوس بود
ویک کرم.

مرد غمگین شد،او نمی توانست درک کندکه چرا
درخواستش به درستی اجابت نشده .

با خود اندیشید:
خب خدابندگان زیادی دارد که باید به
همه آنها توجه  کند ومراقبشان باشد

ودیگر تصمیم گرفت دراین باره سوالی نپرسد.

بعد ازمدتی،مرد تصمیم گرفت به سراغ
 همان چیزهایی برود که از خدا خواسته بود و
حالابه کلی فراموش شان کرده بود.

درکمال ناباوری مشاهده کرد که
ازآن کاکتوس زشت وپراز خار،
گلی بسیار زیبا روییده بود.

وآن کرم زشت به پروانه ای زیبا تبدیل شده بود.

خدا همیشه کارها را به بهترین نحو انجام می دهد.

راه خدا همواره بهترین راه است،اگرچه به نظر ما غلط بیاید.

اگر ازخدا چیزی خواستید و چیز دیگری دریافت کردید
به او اعتماد کنید.

مطمئن باشید آنچه را که نیازدارید،همواره درمناسب ترین زمان به شما می بخشد.

آنچه می خواهید...
همیشه آن چیزی نیست که می خواهید!

خدا هیچ گاه به درخواست های ما بی توجهی نمی کند،
بدون هیچ شک وتردید یا گله و شکایتی  به او رو آورید

خارهای امروز گل های فردایند!

خداوند بهترین چیزها را به کسانی می بخشد که
انتخاب ها رابه او واگذار می کنند

+ نوشته شده توسط baran در جمعه سی ام فروردین 1392 و ساعت 11:53 |

ابن عباس می گويد:علی‌(ع) درتمامی كارهای خودهمواره درپی‌رضايت الهی بود وبه همين جهت «مرتضی »ناميده شد.

«المناقب، ج3،ص110»

+ نوشته شده توسط baran در جمعه بیست و سوم فروردین 1392 و ساعت 10:9 |

درحديثی آمده است: هرگز ديده نشد كه كس‍ی به امام حسن (ع) نامه ای درمورد حاجتی بدهد مگراينكه حضرت جواب می داد:حاجتت برآورده است.
گفته شد:ای فرزند رسول خدا(ص)،كاش درنامه اش می نگريستی وبه اندازه حاجتش می دادی .
حضرت فرمود:می ترسم خدااز من درباره مدت زمانی كه روبه رويم خوار می ايستد تانامه اش را بخوانم،سوال كند.

«نظم دررالمسلمين،ص196»

+ نوشته شده توسط baran در شنبه هفدهم فروردین 1392 و ساعت 17:39 |

حضرت علی (ع) فرمود:درتمام زندگی من،نقطه سياهی نيست تا عيب جويان و اشاره كنندگان با چشم وابرواشاره كنند و سخنی گويند.خوارترين افراد نزد من عزيز است تا حق اورا بستانم ونيرومند نزد من ناتوان است تا حق ديگران رااز اوبازگيرم.ما باتمام وجود به فضای الهی خشنود ودربرابر فرمانش تسليم هستيم.

 

«نهج البلاغه،خطبه 37»

+ نوشته شده توسط baran در جمعه نهم فروردین 1392 و ساعت 11:12 |

 

مردی درجهنم بود که فرشته ای
برای کمک به او آمد وگفت:
«من به فرمان خدا تورانجات
 می دهم،برای اینکه توروزی کاری
نیک انجام داده ای،
فکرکن ببین آن رابه خاطر
می آوری یانه»


اوفکرکردوبه یادش آمدکه روزی درراهی که می رفت عنکبوتی رادید،امابرای آنکه اوراله نکند راهش راکج کردو ازسمت دیگری عبور کرد.

فرشته لبخند زدوبعد ناگهان تارعنکبوتی پایین آمد.فرشته گفت تارعنکبوت رابگیروبالابرو تا به بهشت برسی.


مردتارعنکبوت را گرفت.
درهمین هنگام جهنمیان دیگرهم
که فرصتی برای نجات خودیافتند،
به سمت تارعنکبوت دست دراز
کردند تا بالابروند.


امامرد دست آنهاراپس زدتامبادا تارعنکبوت
پاره شودوخود بیفتد،که ناگهان تارعنکبوت پاره
شدومرد دوباره به سمت جهنم پرت شد.


فرشته باناراحتی گفت:
«توتنهاراه نجاتی راکه داشتی باخودخواهی و
فراموش کردن دیگران ازدست دادی.
+ نوشته شده توسط baran در جمعه دوم فروردین 1392 و ساعت 15:42 |

از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود:هركس پس ازنمازصبح ومغرب هفت بار    «بسم الله،ولاحول ولاقوّة الاّبا لله» رابخواند، خداوند هفتاد نوع ازانواع بلا رااز او دور می نمايد.
امام هفتم(ع)فرمود:من اين ذكرها را روزی صدبار می گويم.

 

«بحارالانوار،ج86»


برچسب‌ها: بحارالانوار
+ نوشته شده توسط baran در شنبه بیست و ششم اسفند 1391 و ساعت 10:2 |


امام صادق (ع)فرمود:خداوند،محبت و ولايت واطاعت مارا برشما واجب كرده است،پس هركس از ماست به ما اقتدا كند.روش و منش ما اينهاست:تقوی،تلاش و كوشش،ادای امانت نيكوكار وگنهكار،صله رحم وگرامی داشت ميهمان وگذشت از خطاكار.وكسی كه ازما پيروی نكند ازما نيست.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

«الاختصاص،ص241»


برچسب‌ها: الاختصاص
+ نوشته شده توسط baran در جمعه هجدهم اسفند 1391 و ساعت 11:43 |

وخداوند فرمود:
«درود برنوح درمیان جهانیان!
این گونه نیکوکاران راپاداش میدهیم
که به راستی اوازبندگان مومن ما بود»

چه پیام آورنازنینی!
ومن هرچه راکه نیاز داشتم ازنوح وکشتی اش
آموختم:

ازقایق جا نمانید.

به خاطر بسپارید که همه در یک قایق ایم.

قبلا برنامه ریزی کنید.
موقعی که حضرت نوح کشتی می ساخت باران نمی بارید.

خود راسالم وسرحال نگاه دارید.
ممکن است مثلا درسن60 سالگی کسی از شما بخواهدکه دست به کار بزرگی بزنید.

به حرف عیب جویان ونقادان مغرض گوش ندهید.بچسبید به کاری که باید انجام دهید.

آینده رادر جایی بلند ومرتفع بنا کنید.

برای رعایت مسایل ایمنی،با یک دوست خوب همراه شوید.

هراسی ازتوفان به دل راه ندهید.
موقعی که خدابا شماست،همیشه رنگین کمانی درانتظارتان خواهد بود.


یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد توفان را...

+ نوشته شده توسط baran در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 و ساعت 10:35 |

عده ای خدمت امام سجاد(ع) بودند صدای ناله بلند شد.امام به داخل رفت وبرگشت،پرسيدند:اتفاق ناگواری رخ داد؟فرمود:آری.آنان تسليت گفتند واز صبر و متانت ايشان تعجب كردند.امام(ع) فرمود:ما خاندانی هستيم كه در رخدادهای مورد علاقه مان مطيع خداييم ودر ناگواری ها هم اورا حمدو ستايش می كنيم.

«كشف الغمه2/103»


برچسب‌ها: کشف الغمه
+ نوشته شده توسط baran در جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 و ساعت 10:36 |

 



مشکلاتم یکی یکی پیش چشمم،درمغزم رژه می رفتند.
حال خوشی نداشتم.
سردلم باز شد.
شروع کردم گله و شکایت ازخودم دیگران وروزگار...

...سرش را انداخت پایین . بعد ازلحظاتی گفت:
وقتی بامشکلی روبرو می شوی دربرابر کسی مثل خودت زبان به شکایت بازنکن.
آن شخص اگردوست تو باشد از شنیدن مشکل تو ناراحت می شود واگر دشمن تو باشد
باگرفتاری تو خوشحال.

از درد خودنزد مخلوقی مانند خودت ناله نکن که او هم مثل توست وقدرت
دفع چنین دردی رااز خودش هم ندارد چه رسد به دیگری!

اما دردورنج خود رانزد کسی ببرکه تورا به آن مبتلا کرده و قدرت هم دارد که تورا از آن برهاند.

عزیزی می گفت:چهار چیز از گنج های نیکی است،
پنهان کردن خواسته ها
پنهان کردن بخشش به دیگران
پنهان کردن درد ورنج
پنهان کردن مصیبت وسختی



+ نوشته شده توسط baran در جمعه بیستم بهمن 1391 و ساعت 11:16 |
امام صادق (ع)فرمود:چون پدرم می خواست از خدا چيزی بخواهد،به هنگام ظهردرخواست می كرد وچون اراده می كرد از خداوند چيزی بخواهد قبلا چيزی صدقه می داد ومقداری بوی خوش به كار می برد و به مسجد می رفت و برای درخواست خود دعا می نمود به آنچه خدابخواهد.

«احقاق الحق،ج12،ص168»

+ نوشته شده توسط baran در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 و ساعت 10:30 |

مردی صحرانشين از امام باقر(ع)پرسيد:آيا خدای رابه هنگام عبادت ديده ای؟

من خدايی راكه نديده باشم عبادت نمی كنم.مرد گفت:چگونه او را ديده ای؟فرمود:چشم هااو را به ديدن آشكارانديده است ولی قلب هابا حقيقت ايمان او رامشاهده كرده است.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

«احقاق الحق،ج12،ص168»

+ نوشته شده توسط baran در جمعه ششم بهمن 1391 و ساعت 11:2 |
ديلمی گويد:رسول خدا (ص)هرروز هفتاد باربه درگاه الهی استغفار می كردومی فرمود:استغفرالله ربی واتوب اليه.همين طور اهل بيت او و اصحاب شايسته اش،به خاطر گفته خداوند متعال كه فرمود:درپيشگاه پروردگارتان استغفار كنيد وبه سوی اوبرگرديد..

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

«ارشادالقلوب،ص45»

+ نوشته شده توسط baran در جمعه بیست و نهم دی 1391 و ساعت 18:46 |

حضرت علی (ع)فرمود:پيامبرخدا(ص)هرگاه يكی ازاصحاب راغمگين می ديد،باشوخی اوراخوشحال می كرد ومی فرمود:خداوند،كسی را كه با برادرانش با ترش رويی وچهره عبوس روبه رو شود،دشمن می دارد.

«سنن النبی،ص61»


+ نوشته شده توسط baran در جمعه بیست و دوم دی 1391 و ساعت 12:5 |

امام عل‍ی (ع)فرمود:رسول خدا(ص)هيچ چيز را،نه شام ونه غير آن را به نماز مقدم نمی داشت.هرگاه وقت نماز فرا می رسيد،رسول خدا ديگر نه خانواده می شناخت ونه دوست. 

«سنن النبی،ص268»

+ نوشته شده توسط baran در دوشنبه هجدهم دی 1391 و ساعت 21:39 |

روزی رسول خدا(ص) با اصحاب خود نشسته بود.جوانی نيرومند،صبح زود،از كنار آنان گذشت. يكی پرسيد:دراين وقت صبح به كجا می روی؟گفت:به دكانم در بازار.گفتند: دريغا و صد حيف ! اگر اين صبح خيزی او را درراه خدای تعالی می بود، نيك تر بود. رسول خدا(ص) گفت:چنين می گوييد،كه اگر برای آن باشد كه خود رااز خلق بر نياز كندو يا معاش پدر و مادر خويش يا فرزند را تامين كند، اودر همين حال، در راه خدا گام بر می دارد.


تذكرتالاوليا،عطارنيشابوری،تصحيح استعلامی،ص240


برچسب‌ها: تذكرتالاوليا
+ نوشته شده توسط baran در جمعه هفدهم آذر 1391 و ساعت 11:26 |



گويند:چون حاتم اصم به بغدادآمد،خليفه را خبر دادند كه زاهد خراسان آمده است.خليفه او را طلب كرد.چون حاتم از در آمد،به خليفه گفت،يا زاهد! خليفه گفت: من زاهد نيستم ، زيرا همه دنيا تحت فرمان من است، زاهد تويی ! حاتم گفت:نه! تويی زاهد، كه خدای تعالی می فرمايد:(بگو ای پيامبر ! متاع دنيا قليل است.)وتو به اندكی قناعت كرده ای، زاهد تو باشی، نه من، كه به دنيا وعقبی سر فرو نمی آورم، چگونه زاهد باشم.

 

تذكرت الاوليا،عطارنيشابوری،تصحيح استعلامی،ص261


برچسب‌ها: عطارنيشابوری
+ نوشته شده توسط baran در جمعه دهم آذر 1391 و ساعت 19:54 |

 



گويند يكی از مشايخ وبزرگان، حاتم اَصَم را پرسيد كه چگونه نمازمی خوانی؟ گفت: چون وقت نماز شود،دو وضو كنم:وضوی ظاهر كنم ووضوی باطن! اما وضوی ظاهر رابا آب پاك كنم، ووضوی باطن را با توبه پاك كنم.آن گاه به مسجد درآيم و مسجدالحرام را مشاهده كنم.مقام ابراهيم را در ميان دو ابروی خود قرار دهم،بهشت را راست خود وجهنم را بر چپ خود و صراط رازير قدم وملك الموت را پشت خود انگارم.دل را به خدای سپارم.آن گاه تكبير گويم با تعظيم وقيامی به حرمت وقرائتی با هيبت وسجودی با تضرع وركوعی با تواضع وجلوسی با حلم و سلامی با حلم و سلامی به تشكر گويم. نماز من اين چنين بود.

 

تذكرت الاوليا،عطار نيشابوری،تصحيح استعلامی،ص103

+ نوشته شده توسط baran در جمعه سوم آذر 1391 و ساعت 12:24 |